BOXBOX.PERSIANBLOG.IR

آموزش ساخت جعبه_ جملات حکیمانه_ عکس- بازیگران
 
نمادها و نشانه های فراماسونری و شیطان پرستی در فیلم سن پترزبورگ!!
ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧ : توسط : مهتاب آسمان
سلام
در مطلب اول فقط جلد و پوستر این فیلم را علامت یابی و نقد می کنیم

1- واضح ترین علامت که شاید همه ی شما فهمیده باشید ، تک چشم است که امین حیایی به دلیل نا معلومی ، یک چشمش باز و چشم دیگرش پوشیده است و اشاره به چشم لوسیفر (دجال) و هرم فراماسونری دارد 

 


 

 

 

 

- به دست امین حیایی دقت کنید ، دست او به زیر کتش است ، دست پنهان ، در 3 درجه از فراماسونری از این علامت استفاده می کنند و خدای شیطانی این گروه جابولان است 

 

 

   
کارل ماکس ، موسس مکتب مارکسیست و استالین و بازیگر قهوه تلخ در حال نشان دادن نظام درجه 3 ماسونی
 
 
 
3- جابولان ، خدای شیطانی گروه 3 نفره ای است . این خدای شیطانی در اصل از سه خدای شیطانی تشکیل شده که دارای 3 سر بر روی یک بدن است . در جلد این فیلم هم به زیرکی سر این سه نفر را به یک تن و یک نفر مرتبط کرده است . و فکر کنم روبان قرمز را به همین منظور به کار برده اند

خدای شیطانی سه نفر (جابولان)
 
 
4- استفاده از 2 برج در کنار عکس که معرف 2 برج بواز و جاکلین است (برج های معبد حضرت سلیمان) 
 
 
- ابلیسک ، به حرف ط در سن پطرزبورگ دقت کنید که این حرف شبیه به ابلیسک است و جالب تر آن که ستاره 5 پر در بالای آن است و این ها بسیار بسیار شبیه به ابلیسک شهر سن پترزبورگ است و مهم تر آن که در پروانه نمایش این فیلم و در پشت صحنه ی این فیلم این کلمه به صورت سن پترزبورگ نوشته شده است !!!
 
ابلیسک شهر سن پترزبورگ
 
 
نوع نوشتن اسم این فیلم در پروانه نمایش و پشت صحنه
 
 
 
6- در غرب زمانی که می خواهند خدایان باستان را نشان دهند ، آن ها را در میان آسمان و ابر به نمایش می گذارند که دقیقا در پوستر این فیلم از این ترفند استفاده شده
 
 
با تشکر ویژه از وبلاگ پاورچین و فراماسونری
 
 
از منوی این فیلم شروع می کنیم 

در منوی این فیلم ، بی دلیل یک سکه که عکس جورج واشنگتن (ماسون اعظم) ظاهر می شود و این صحنه همراه است با عقاب دو سر !!!
 
 
 
شما در تیتراژ هم به چیز های جالب و عجیبی برخورد می کنید

عکس عقاب دو سر و ستاره 5 پر و تزار روسی در جعبه

و باز هم عقاب دو سر که در تیتراژ در همه تصاویر وجود داشت
 
سایه عقاب دو سر
 
 یک سوال اساسی که من از سازنده تیتراژ دارم ، چرا باید آرم هیتلر در تیتراژ باشد
و تابلو ترین و واضح ترین نشانه که در تیتراژ وجود دارد که یک انسان ابتدایی می تواند آن را تشخیص دهد
چشم چپ
 
 
اما مهم ترین چیز ، عقاب دو سر

داستان این فیلم اینست که نیکولای رومانوف در موقع مرگش ، گنج های خود را دفن کرد تا دست کسی به آن نرسد و کریم و فرشاد می خواهند به این گنج که بسیار گرانبها است دست پیدا کنند 
اما گنج چیست ، عقاب دو سر
 

عقاب دو سر :

این گنج دراصل یک عقاب دو سر است که همه برای رسیدن به آن تلاش می کنند ، عقاب دو سر به عنوان نماد یک فراماسونر درجه 33 می باشد ، فراماسون ها دارای دو گروه هستند 1- فراماسون های TEMPLAR (معبدی) 2- فراماسون های HOSPITALER (بیمارستانی) ، در این دو گروه نماد و نشان ماسون بزرگ که درجه 33 می باشد ، نماد عقاب دو سر است اما کمی متفاوت است 

نیکولای رومانوف یک ماسون بود
 
 
عقاب دو سر
 
 
 
اولین تصویر فیلم بعد از تیتراژ عقاب دو سر است 
 
 
التماس دعا


 
طرح جلد مجله زندگی ایده آل و همشهری جوان (مسیر انحرافی-پوریا پورسرخ فرزاد حسنی)
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٧ : توسط : مهتاب آسمان

همشهری جوان بدجوری بدجوری جو گیر شده و چند صفحه از این شماره مجله رو به فرزاد حسنی و مسیر انحرافی اختصاص داده. و البته به مسائل تکنیکی این سریال هم توجه کرده مثل صحنه سقوط و چند تکه شدن هواپیما.

حالا چرا من راجع به این موضوع حرف میزنم؟ چون اگه ما بهشون گفته بودیم مسیر انحرافی و فرزاد حسنی خوبه به ما می گفتن بابا روشن فکر باشین عامی فکر نکنین و بی کلاس بازی در نیارید. خودشون که.... اصولا فکر می کنن بهتر از ما مردم و مخاطبین می فهمند. و بدجوری از اون ور بوم افتاده اند. عذرخواهی هم که بلد نیستند. فکرش رو بکن آدم 800 تومن پول بی زبون رو بده تا چند صفحه راجع به امتیازات!!! مسیر انحرافی بخونه فکر کن! مدتیه دستم نمیره که همشهری جوان بخرم واقعا دیگه ارزشش رو نداره بخصوص بخاطر برخوردی که با مخاطب دارن. هرچی که ما خشمون اومده تضعیف شده و بالعکس خیلی از دوستان با روشن بینی نسبت به اسکار اصغر فرهادی واکنش نشان دادند اما واکنش همشهری جوان مثبت بود. و البته واکنشش نسبت به نامه آقای حاتمی کیا منفی بود.

خلاصه اینکه از جرگه دوستان ما خارج شدند. شاید یه وقتی مطالبش رو یه روزی بخونم اما نه به عنوان دوست.

        

عکس ها از فارسی پاتوق گرفته شده.


 
نقد فیلم قلاده های طلا
ساعت ٩:٢٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦ : توسط : مهتاب آسمان

 

سوالهای که بعد از تماشای فیلم قلاده های طلا از خودم پرسیدم.

15 فروردین به تماشای این فیلم رفتیم در کل خوب بود. با دیدن این فیلم در درجه اول این افکار به سرتان هجوم می آورد.

آیا ما یک مشت گوسفند بودیم که دنبال چند لات و منافق و جاسوس راه افتادیم؟

آیا همه کارها زیر سر چند نفر مخالف حکومت است که در قرارگاه اشرف تربیت شده اند و حالا جاسوس ام آی سیکس هستند؟

رهبران سبزها این وسط هیچکاره بودند؟

نفوذی ها و خائن ها چند پلیس و چند مامور وزارت اطلاعات بودند. آدمهای بالاتری در این دسته قرار نداشتند؟

پلیس ساکت و بی دست و پا بوده است آیا؟

دستورات سفارت انگلیس توسط یک گروه 7 نفری انجام شده؟

وقتی تب و هیجانم فروکش کرد و همه جنبه های فیلم قلاده های طلا را بررسی کردم به این جواب ها رسیدم:

 1- آره گاهی ما فقط شور داریم و دنباله روی می کنیم. وسط شلوغ کاری های ما که از روی شور است. آنها کار خودشان را پیش می برند. درواقع آنها آتش روشن کردند، ما بادش زدیم تا زبانه کشید و آنها توی این آتش نارنجک ریختند که ترکش هایش به ما گرفت. و افتادیم به جان هم و هرکس انگشت تقصیر را سمت دیگری گرفت تا همین الان. (کارشان را خوب انجام دادند مگه نه؟ )

2- توی این فیلم تقصیر گردن هیچ کس نیست. این فیلم همه تقصیر ها را گردن انگلستان انداخته است.

3- این فیلم نتوانسته زیاد واضح صحبت کند چون پرونده قضایی فتنه 88 هنوز باز است.

4- پلیس در جاهایی حق تیر نداشت.

5- این گروه جاسوسی و منافق و سلطنت طلب تصویر کوچک شده یک برنامه ریزی بودند، جامعه کوچکی برای معرفی دستهای یاری دهنده فتنه 88.

 

خط قرمز هایی که فیلم سینمایی قلاده های طلا شکست

* هکر این گروه 7 نفره یک پسر فوق العاده سوسول با ظاهری آراسته و اخلاقی شبیه دختر بچه ها است. (یک آدم غیر طبیعی به معنای واقعی). وسواسی، متوهم و ضعیف که با عرض معذرت صراحتا اعلام می کند هم ج*ن*... باز است.

* نمایش خیانت به کشور توسط افرادی در پلیس و حتی وزارت اطلاعات

* پخش این دیالوگ ها از زبان کاردار سفارت انگلیس

ما 300 سال است که در این کشور (ایران) هستیم و بیرون هم نمی ریم.

فرزندان سیاستمداران و حتی خود آنها در انگلستان تربیت شده اند.

اینجا خاک بریتانیاست

(روسری را از سر دختر می کشد و به طرف دوربین پرت می کند) و می گوید: این پرچم مسلمانی رو از سرت بردار اینجا خاک بریتانیاست!!! (روو رو برم بشر هی ی ی ی!!) !!!

* حمله با پایگاه مقاومت بسیج و به آتش کشیدن آن.

* قتل و درگیری با پلیس.

 

عیب های فیلم:

این فیلم دیالوگ محور است یعنی همه حرف ها نشانه ها و سرنخ ها را با فت و گو میان شخصیت های اصلی و فرعی به دست مخاطب می دهد برای همین اکثر تماشاگران از این فیلم انتقاد کرده اند. چون تصویر فیلم میگوید مردم فقط دنباله رو بوده اند ولی دیالوگ ها به اصل ماجرا اشاره مستقیم دارد.

هکر این فیلم ناخن بلند دارد با سرعت فوق العاده ای که هکر ها در استفاده از صفحه کلید دارند.گمان نمی کنم  بتوانند ناخن هایشان را بلند بگذارند مزاحمشان است.

در اوایل فیلم وارد زندگی خانوادگی یکی از ماموران وزارت اطلاعات می شویم این قسمت فیلم شبیه سریال ها تلویزیون شده و فیلم را از ترکیب و هماهنگی می اندازد.

 

با تشکر

مهتاب آسمان


 
مسیر انحرافی سریالی که پوریا پورسرخ اصرار دارد شبیه لاست نیست و فرزاد حسنی معتقد
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦ : توسط : مهتاب آسمان

مسیر انحرافی سریالی که پوریا پورسرخ اصرار دارد شبیه لاست نیست و فرزاد حسنی معتقد است از لحاظ تکنیکی تکانی به سطح سریال سازی داده است!

اصلا این مسیر انحرافی چی بود؟ چی شد؟ پول مملکت رو کجا خرج کردند؟ واسه چی خرج کردند؟ با کلی سرو صدا و بازیگرهای معروف اومد و رفت و هیچی. به اندازه سر و صداش و به اندازه دهن پر کنی اسم بازیگراش  یه لبخند عمیق هم رو صورتمون نقش ننداخت.

چرا آخه؟!! ( با لهجه فرزاد حسنی بخوانید)

دستمزد بازیگران مسیر انحرافی سر به فلک می کشه. نمی شه فکر کرد که این همه بازیگر توانا که به تنهایی وزنه و اعتبار یک فیلم یا سریال هستند. از روی رفاقت توی این سریال هر شبی بازی کردند و از سر رودربایستی هم پولی نگرفتند.

مثلا خانم شقایق دهقان که ماشااله توی کارشون خیلی توانا هستند و شبیه ایشون تقریبا اصلا نداریم. مطمئن باشید دستمزد بالایی دارند. ایشون همون خانم پرستو شیرزاد هستند که به تنهایی سریال ساختمان پزشکان رو سرپا نگه داشتند و براش بیننده جذب کردند.

یا خانم پرستو گلستانی که آخرین کاری که از ایشون دیدیم شاهکار به کجا چنین شتابان بود. و همچنین آقای عزت اله مهرآوران که در شاهکار وضعیت سفید خوش درخشیدند.

دیگر بماند نامهایی مثل بهنوش بختیاری. که باتکه انداختن های و تغییر لهجه به تنهایی قصد خنداندن ما را آن هم به هر قیمتی داشتند.

پوریا پورسرخ و فرزاد حسنی هم فقط اسمشان و حضورشان کافی بود که بیننده ها را پای تلویزیون بنشاند تا این سریال را ببینند ولی از آنجا که این سریال برای مخاطب اصلا احترامی قائل نبود همان بیننده ها تلویزیون هایشان را به روی این سریال آبکی بستند.

بهتر است برای تصمیم گیرندگان این سریال هم دادگاهی راه بیاندازند شبیه دادگاهی که برای مفسدان اقتصادی راه انداخته اند تا از ایشان بپرسند با پول ما مردم چه کار کرده اند؟!!

راستی مهران مدیری کجاست؟ از رضا عطاران خبر دارید؟ بچه های خنده بازار چی؟ از مجید صالحی و مهران غفوریان چه خبر؟ صدایشان کنید بگویید الحمداله وضعیت بودجه صداوسیما عالی است بیایید سریال بسازید و دل ملت را شاد کنید. بیایید بیایید.

با تشکر فراوان از توجه تان

دوستدار شما مدیریت وبلاگ

منتظر نظرات شما دوستان هستم.


 
متن شعر تیتراژ برنامه خنده بازار با صدای آقای نیکزاد
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦ : توسط : مهتاب آسمان

 

متن شعر تیتراژ برنامه خنده بازار با صدای آقای نیکزاد

آی آدما غصه چیه دنیا دو روزه

 نخندی فردا که بشه دلت می سوزه

از کم و بیش روزگار از بد و خوب بیشمار

 خنده می مونه یادگار با خنده بازار

خزون میره میاد بهار می گذره روز و روزگار

 خاطره می شه موندگار با خنده بازار

 

متن شعری که در نوروز 91 برای فرزاد حسنی خوانده شد توسط بچه های خنده بازار

فرزاد جون دل من برای تو می زنه / سال به سال ماه به ماه برای تو می خونه

ناز و ادات فرزاد جون جونمو بر لب رسوند / آتش بی مهری هات عمق دلم رو سوزوند

بازم هنوز دلم سرش به سنگ نخورده / اگه یه روز نبینمت بدون که مرده.

فرزاد جون دل من برای تو می زنه ...


 
مصاحبه فرزاد حسنی با نجم الدین شریعتی در نوروز 91 شبکه 3
ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٢/٦ : توسط : مهتاب آسمان

 

مصاحبه فرزاد حسنی با نجم الدین شریعتی در برنامه تحویل بهار در نوروز 1391

فرزاد حسنی: خیلی وقته همدیگر رو می شناسیم.

نجم الدین شریعتی: بله 9 یا 10 سال هست ما " نقطه ب" بودیم و شما " خانه ی شماره 47" .( قابل توجه دوستانی که کنجکاو شدند باید عرض کنم که سال ها پیش شبکه یک برنامه ای با نام نیمرخ پخش می کرد که مخاطب عمده آن نوجوان ها بودند. از اولین مجریان این برنامه آقایان کامیار اسماعیلی، امیرحسین مدرس، مهدی سلوکی، محمد سلوکی، فرزاد حسنی بودند این برنامه بخش های مختلفی هم داشت یعنی همان گروه سازنده گاهی برنامه ای را با نامی متفاوت روی آنتن می برد که یکی از آنها خانه شماره 47 بود که به نامه ها پاسخ می داد. و برنامه نقطه ب اگر درست یادم باشد درباره محرم و عاشورا بود و مثلا توضیح می داد که چرا مردم آن زمان امام حسین علیه السلام را تنها گذاشتند. مجری این برنامه آقای نجم الدین شریعتی بودند. با تشکر مدیریت وبلاگ)

حسنی: چرا هنوز حس ات، رگ و پی ات دنبال یه جنس برنامه است؟ برنامه های مذهبی؟

شریعتی: حقیقتش معتقدم که... به دلم خیلی بها می دم. اون چیزی که دلم می گه اون چیزی که باورمه و اون چیزی که در قبالش مسئولم نسبت بهش بی تفاوت نبشم و شاید همین اتفاق باعث شده که هنوز که هنوزه من توو اون فضا باشم و الحمدالله لطف مردم و عنایت مردم به ما می رسه و همین بسیار بسیار منو دلگرم می کنه.

حسنی: زندگی ات هم شبیه اجراهاته؟

شریعتی: سعی می کنم همین طور باشه. یعنی نمیشه که اینجوری نباشه.

حسنی: هیچوقت دلت نخواسته یک گونه دیگه از اجرا رو تجربه کنی؟

شریعتی: نه. اصلا.

حسنی: یعنی نمی خوای یه بحث اجتماعی داشته باشی؟

شریعتی: نه.

 

 

 

 

عکس هایی از نجم الدین شریعتی. گروه رستاک . فرزاد حسنی. گروه خنده بازار در نوروز 91

 جدید و تازه

 با تشکر ویژه از فاطمه عاطفه گوهر و امیرعباس عزیز


 
 
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ : توسط : مهتاب آسمان

حسین حیدر پور

1-  خاک شناسی!!

خاک ها خیلی مهمند، خیلی. حتما اهمیتشان را در لابلای کتاب ها و درس و مشق های علوم- و شایدم امتحاناتش!!- یادتان هست. و این خاک ها انواع مختلفی هم دارند. بعضی خاک ها هیچ جوری با آدم کنار نمی آیند. لودر هم نمی تواند از جا بکندشان. تیغ و خارها را هم به زور در خودشان جا می دهند چه برسد به میوه و درخت. بعضی خاک های دیگر هم هرچند به ظاهر نرمند اما هیچ فایده ای ندارند، فقط خاکند، خاک خالی!! اینها هم مثل همون بالایی هایند! شاید هم بدتر...!! یک نوع دیگر خاک ها هستند که ای بگویی نگویی خوبند، منتها فقط یکی دو محصول خوب به بار می آورند و بقیه خرابند، تازه آن محصول های به حساب خوبشان هم صادراتی نیستند، به درد همین داخل می خورند!! بعضی خاک ها اما معجزه اند. لامصب هرچه بکاری، بار می دهد. اگر هیچ کاری هم نکنی، می بینی هر از چند گاهی درختان پر میوه ای بیرون می آورد! حالا فکر کن اگر باغبان داشته باشند دیگر چه می شود؟ یک باغبان که هر روز این خاک ها را آب دهد! هر از چند گاهی زیر و رویشان کند، علف های هرزشان را بگیرد... آن وقت است که این خاک همیشه میوه های تر و تازه می دهد! هر چهار فصل سال...

2-  ((... و کربلا از ((کرب)) به معنای مزرعه و ((اله)) به معنای خدا آمده است و کربلا یعنی مزرعه خدا... اولین بار این جمله را در مجموعه شعر ((مرتضی امیری اسفندقه)) خواندم. درست یا نادرست بودنش را نمی دانم اما با اینکه اوایل چیزی از آن نفهمیدم –و حتی در نفی اش برآمدم- اما زیبایی اش ذهنم را گرفت! آن وقت همچین خوب نفهمیدم چی می گفت؟ از چی صحبت می کرد؟ مزرعه خدا!... یعنی چی مرد ناحسابی! این حرف ها چیه که به خدا نسبت می دهید؟ مگر خدا، نعوذ بالله... تا اینکه رسیدم به اینجا که گفته: ((به درستی که ما شما را از خاک آفریدیم))

و بعدش در جایی دیگر می گوید: ((نَفَخت فیهِ مِن روحی)) به این خاک، از روح خودم دمیدم! و این یعنی از همان اول حاصلخیز! یعنی بار! یافته. باریافته به درگاهش.

اما این خاک قصه ما در بارگاه طاقت نیاورد و با سیب سرخی حوایی! دوباره زمینی شد. یک خاک زمینی که انتخاب با خودش بود از کدام نوع باشد. حاصلخیز باشد و صادراتی یا که نه فقط تیغ و خارها را در خود راه دهد و همین اندازه رشد کند!!

حالا خوب کلاهتان را قاضی کنید! خوب حساب کنید ببینید که از کدام خاکید! یا حداقل به کدام خاک نزدیک ترید! نشد اصلا حساب کنید می توانید به کدام خاک نزدیک شوید!! اما یک چیزی را بدانید! بدانید که اگر در خاک خودتان! جایی برای ((اله)) باقی گذاشته باشید و از باغبانی مثل حسین علیه السلام بخواهید با اشک حاصلخیزش کند! بار می یابید! دلتان می شود مزرعه خدا. و مزرعه خدا یعنی کربلا...

منبع: همشهری جوان


 
 
ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ : توسط : مهتاب آسمان

برای خاطر آیه ها 

 مریم روستا  

برهان دوست داشتن

پس چون شب بر او پرده افکند، ستاره ای را دید. گفت: این پرودگار من است و آن گاه چون غروب کرد گفت ((غروب کنندگان را دوست ندارم)).

                     ***********                           ***********                            **********

اگر کسی آمد و با شما بحث کرد که چرا این خدا را می پرستید، جوابش را چی می دهید؟! خب لابد اول می نشینید و ثابت می کنید که این خدا وجود دارد که بعد برسید به این که چنین خدایی شایسته پرستش است. شایسته ربوبیت است. می توانید از طریق برهان علیت، به شیوه استدلالیون، برایش صغری کبری بچینید و آخرش برسید به یک علت تامه. و بگویید این علت تامه اسمش خداست. همان ((الله )) ماست. یا با برهان نظم، به مشاهده و دقت توی آفرینش دعوتش کنید و بعد بگویید ناظم این مجموعه، همان خدای ماست و چنین خدایی را مگر می شود نپرستید؟ مگر می شود ربوبیتش را نپذیرفت؟ یا شاید با رد دور و تسلسل، با برهان صدیقین و اصالت وجود یا... نمی دانم. فکر می کنید قانع می شود؟!

                             **********                               **********                             **********

شب رسیده بود و ستاره پرست ها خدایشان را نشان ابراهیم داده بودند. ابراهیم علیه السلام گفته بود؛ باشد قبول، فرض می کنم این رب من است. چند ساعت بعد، ستاره که غروب کرده بود،برای رد پرستش آن ستاره فقط یک جمله گفته بود، گفته بود: من این خدا را دوست ندارم. ((من غروب کننده ها را دوست ندارم)) و این دوست داشتن و دوست نداشتن اگر از فطرت آدم ها بیاید، انگار محکم ترین دلیل است برای رد، برای اثبات. ابراهیم علیه السلام، برای این حب اصالت قائل شده بود. انگار، طرف های مقابلش هم این استدلال را فهمیده بودند. خدایی که نتواند محبت فطری آدم ها را به خودش جلب کند، مستحق ربوبیت نیست. علامه طباطبایی توی المیزانش ذیل همین آیه می گوید: ((دوست نداشتن ِ چیزی با ربوبیتش منافات دارد. بین رب و مربوب یک ارتباط حقیقی وجود دارد که محبت می آورد. ربوبیت ملازم با محبوبیت است)). داشتم فکر می کردم اسم این برهان را باید بشود گذاشت ((برهان دوست داشتن)).

                   **********                          **********                         **********            

اگر کسی آمد و نشست و با شما بحث کرد که چرا این خدا را می پرستید، باید بشود در جوابش دوردست ها را نگاه کرد و فقط گفت: من خدایی را می پرستم که دوستش داشته باشم.

1 سوره انعام آیه 76 ترجمه مهدی فولادوند

2 ترجمه تفسیر المیزان/علامه طباطبایی/ج7 /ص250


 
 
ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ : توسط : مهتاب آسمان

محسن قرائتی سوژه پایان نامه های علمی و تخصصی

انقلاب تازه دو ماهه شده بود که شهید مطهری او را به تلویزیون معرفی کرد. رئیس وقت صداوسیما گفت: ((تلویزیون جای هنرمند  است نه آخوند)). آقا محسن 34 ساله هم کم نیاورد و گفت: ((من هم هنرمندم هم آخوند)). کل کل بالا گرفت. قرار شد اگر توانست برنامه ای اجرا کند که هنرمندان سازمان خوششان بیاید، ماندنی شود. او گفته بود: ((من معلم دین هستم. از این لحظه، 2 ساعت وقت بگیرید، قول می دهم آن چنان با حرف حق شما را بخندانم که نتوانید لب های خود را جمع کنید)). از آن جلسه بود که پایش به تلویزیون باز شد. از اردیبهشت 61 هم با دستخط امام شد (( رئیس سازمان نهضت سوادآموزی))  و بعدها ریاست ستاد اقامه نماز و زکات و... را بر عهده گرفت.گفت وگو با حجت الاسلام قرائتی، از آن ماموریت های غیر ممکن است چون به قول خودش 25 سال است که با هیچ نشریه ای مصاحبه نکرده: ((پشت این کارم سیاست دارم ها!همین جوری الکی نیست)). روحانی 66 ساله و خوش زبان تلویزیون 32 سال است که ((درس هایی از قرآن)) را با یک گچ و تخته ساده اجرا می کند. جدای از سفرها و برنامه های رادیو تلویزیونی و جلساتش با مسوولان، او به جلسات استخر هم علاقه مند است. هفته ای 6-5 بار به استخر می رود؛ در نتیجه با این حجم کار عجیب نیست که خیلی از جلسات با موولان را در داخل استخر برگزار کنند.این همه کار در آب و خشکی، گاهی محافظ ها و سربازها را از پا درآورده ولی او  را نه؛ چیزی که باعث شده شخصیت و فعالیت و موفقیت او سوژه چندین پایان نامه علمی و تخصصی شود و حتی یک خبرنگار خارجی دنبال برنامه غذایی وی بگردد تا کشف کند که با چه نوع رژیم غذایی می شود ((محسن قرائتی)) شد!

همشهری جوان


 
متن آهنگ کاروان با صدای شهرام ناظری
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ : توسط : مهتاب آسمان

متن آهنگ کاروان با صدای شهرام ناظری

می گذرد کاروان بوی خوش ارغوان / قافله سالار آن سرو شهید جوان

در غم این عاشقان چشم فلک خون فشان / داغ جدایی به دل،آتش حق، زد به جان

خورشیدی! تابیدی! ای شهید! / در دلها جاویدی! ای شهید!

می گرید در سوگت آسمان / می سوزد از داغت شمع جان

چون روید لاله از خاک تو / یاد آرم از جان پاک تو

بنگر چون شد دلها خون شد زین آتش ها / از موج خون شد لاله گون دشت و صحرا

زین درد و غم گرید عالم   ای شهید ما!   از این ماتم خون می گریم

ای یاران ای یاران سوزم از داغ غمی / داغ ظلم و ستمی

خون هر جانباز می دهد آواز / جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم

ای دریغا! لاله ی ما گشته پرخون، خفته در خون

خورشیدی! تابیدی! ای شهید! / در دلها جاویدی، ای شهید!

می گرید در سوگت آسمان / می سوزد از داغت شمع جان

 

 

تیتراژ سریال مسافری از هند (شعر دکتر افشین یدالهی)

از کفرِ من تا دین تو راهی بجز تردید نیست / دلخوش به فانونسم مکن اینجا مگر خورشید نیست؟

با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من / چیزی نگفتن بهتر از تکرار طوطی وار من!

باعشق آن سوی خطر جایی برای ترس نیست / در انتهای موعظه دیگر مجال درس نیست

کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود / چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود

 

شعر سریال نیمکت شاعر افشین یدالهی

این فقط یه نیمکت از شهرمونه نیمکت های دیگه خیلی بهتره

خوبه ما دروغ نمی گیم اگه نه دلمون آبرومون رو می بره

زندگی ساده تر از اونه که ما بتونیم رو قلبمون پا بذاریم

با دروغ تا آخر دنیا بریم همه ی آدم ها رو جا بذاریم

دنیا ی ما نه سفیده نه سیاه آدمهاشم همه خاکستری اند

خیلی ها فکر می کنن اولی اند اما یکی مونده به آخری اند

 

 

 


 
آیا امام حسین علیه السلام واقعا داماد ایرانی هاست؟
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ : توسط : مهتاب آسمان

شجره نامه خسروپرویز و شیرین-یزدگردسوم و شهربانو همسر امام حسین علیه السلام و مادر امام سجاد علیه السلام

منبع: همشهری جوان


 
منصور ضابطیان از خاطرات مصاحبه اش با یانگوم می گوید؟
ساعت ٩:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢٥ : توسط : مهتاب آسمان

وقتی چند سال پیش در اوج محبوبیت مجموعه تلویزیونی کره ای ((جواهری در قصر)) برای گفت و گو با خانم یونگ لی به این کشور سفر کردم، هیچوقت تصور نمی کردم که بین بازیگران ما و آنها تا این حد تفاوت باشد. این تفاوت در همان قدم اول که یک روزنامه نگار تصمیم به گفت و گو می گیرد، خود را نمایان می سازد. گرچه زحمت هماهنگی ها و قرار و مدارها بر عهده تهیه کننده و بخش فرهنگی سفارت کره جنوبی در تهران بود اما من می توانستم این تفاوت ها را کاملا احساس کنم. برای من که هر وقت تصمیم  به گفت و گو با شخصیتی می گیرم، به راحتی شماره تلفن او را پیدا می کنم و به خود او زنگ می زم و بیشتر اوقات با پاسخ مثبت روبه رو می شوم؛ سخت بود که ببینم برای انجام یک گفت و گو، ده ها ایمیل باید رد و بدل شود. مدیر برنامه های خانم یونگ لی در درجه اول رقمی حدود 10 هزار دلار درخواست کرده بود تا این گفت و گو شکل گیرد. خوشبختانه در آن زمان بازیگر مربوطه قرارداد مبسوطی با شرکت ال جی داشت تا به عنوان مدل اصلی این شرکت در تبلیغات تلویزیونی و شهری شرکت کند و چون یک پای قضیه انجام این گفت و گو شرکت ال جی بود، پرداخت این رقم حل شد اما برنامه ریزی و انجام گفت و گو خود قضیه مهم تری بود.

نظم عجیب کره ای ها روی نظم آلمانی ها را سفید کرده است. آنها راس ساعت که چه عرض کنم، راس دقیقه و اگر رویشان شود ثانیه سر قرارشان حاضر می شوند و از شما هم انتظار دارند همین کار را بکنید. یعنی اساسا شکل دیگری در کره قابل تصور نیست. حالا شما این سیستم را مقایسه کنید با رفتار بازیگران خودمان که ممکن است اصلا قرار گفت و گویشان را فراموش کنند یا دچار این توهم باشند که اگر سر وقت برسند به آنها انگ بی کلاسی و املی زده شود!!

پرسش ها باید از قبل در اختیار گفت و گو شونده گذاشته شود و تخطی از آن پرسش ها به مثابه یک گناه نابخشودنی است کما اینکه وقتی از خانم لی پرسشی خارج از پرسش های ارسالی ام کردم، هنگ کرد و بعدا باعث گلایه مدیر برنامه هایش شد. از این زاویه باید به هوش بازیگران ایرانی آفرین گفت.

گفت و گوی ما در آخرین روز سفر در میان هزاران گرفتاری خانم لی در سوله ای در ده کیلومتری سئول انجام شد. سوله ای که به شکل یک استودیو پیشرفته درآمده بود تا شرکت ال جی آخرین آگهی تبلیغاتی اش را در آن تصویربرداری کند. خانم لی برای انجام گفت و گو ناگزیر شد تا لباس جدیدی بپوشد. لباسی که پیش از آن درست به خاطر همین گفت و گو آماده شده بود. برای گفت و گو تنها 45 دقیقه فرصت داشتیم و این گفت و گو در 45 دقیقه صورت گرفت، نه یک دقیقه کمتر، نه یک دقیقه بیشتر. اما در تمام این 45 دقیقه او لبخند می زد و حواسش درست به گفت و گو بود.

در تمام این سال های پس از آن گفت و گو، هر وقت خبر یا شایعه حضور بازیگران کره ای را در نشریات خوانده ام، بی اختیار خنده ام گرفته است. این نظم با سیستم سینما و تلویزیون ما در دو نقطه مقابل هم است.

منبع: همشهری جوان


 
← صفحه بعد